بی ماهی ترین دریا
به من نگاه کن ، عشق تو را می خواند
من از شب حرف میزنم
پس بدان چه می خوانی
از نهایت تاریکی
از نهایت دنیا و از انتهای عاشقی
اگر به خانه ی فروغ می آیی
برایمان چراغ بیاور
و یک دریچه ی کوچک که از آن
به ازدحام دروغین کوچه ی شاد بنگریم
کاش هیچوقت نبودم
کاش هیچ وقت در زمزمه ی باد ها گم نمیشدم
کاش پاک می ماندم
و آه ، از این همه گناه
گل ناز چقدر از تو دورم
چقدر از نگاه معصومت دلگیرم
من رها شده در شب
در تاریکی ، در ظلمت
بهار می آید ، گل رویت را خواهم دید
به جز تو که پیش گل ها نبودی
من خار بودم
من خار هستم و خوار خواهم مرد
و تو باز جدا از گل ها نبودی
در آخرین بادها ایستاده ای
به روی آخرین شاخه
و من تمام میشوم
در تمامی چشمانت
کیان
می دونم تمومه کارم ، اگه باز بی تو بمونم
سرنوشت من جدا شد از سرنوشتای نوشته
تو خیالم تورو دارم مثل آخرین فرشته
شب خاکستریه من ، پر از سوزن و دوده
پره درده ، پره فریاد ، پره زخمه
شبه خسته ، شبه تاریک ، سیله اشکام
آره مسته ، منه نشه خشکه لبهام
میبینم عکس نازت توی دوده تو حبابه
خیره شدن به چشمات ، توهم و سرابه
کیان
می خوام بگم عروسک منو خوب نشناختی
هر بارون نم نم تو رو یاد من می آره
همه دارن میگن که اون تورو دوست نداره
مگه من عاشق نبودم چرا تورو شکستم
چرا وفا نکردم به اون عهدی که بستم
تورو تنها گذاشتم با سر درده شبونت
به خودم دروغ می گفتم اینا رسم زمونست
منی که حرفاتو شنیدم منی که اشکاتو دیدم
چرا اون جوری ازتو من بریدم گفتم که از تو سیرم
تا حالا شده بفهمی ؟ می خوام عروسکم شی
میشه اینجا داد بزنم می خوام که همسرم شی
کیان
دست تورو تو دست اون ببینم
حرف نزنم ، بغض کنمو آروم آروم بمیرم
داد بزنم ، ناله کنم به پای تو بشینم
امیدوارم خیر از زندگیت نبینی
هر جایی که می شینی عکس منو ببینی
بی مارفت مگه دوسم نداشتی
دستتو تو دست اون گذاشتی
آخه دل به دل کی بستی ؟
دل منو این قدر ساده شکستی
آخه این چه کاری بود دیوونه ؟
دل شکستن شده رسم زمونه ؟
از خدا می خوام خوشی نبینی
عشقتو تو آغوش رفیق ببینی
ای عشق من چقدر پستی
کجا رفتی دل به کی بستی ؟
خیلی پستی خیلی نامردی دیوونه
هنوزم دوست دارم خدا می دونه
هنوزم وقتی دلم میگیره
اشک از گونه هام با این آهنگ روونه
اگه عشق همینه
اگه زندگی اینه
نمی خوام چشمام دنیارو ببینه
اره نمی خوام دنیا رو ببینه
بد جوری بریدم از این زمونه
قسمت میدم به لحظه ی آشنایی
حق نداری یه لحظه سر قبرمم بیایی
کیان
چیه چرا اول رویا ها منو ول میکنی ؟
می ریو منو با خاطره هات تنها می کنی ؟
می دونی اگه بیای حالمو بدتر میکنی
با کی ام ؟ با توه بی معرفت سر به هوا
با تو که رفتی سپردی منو دست خدا
می دونی کارم چیه ؟ خواب دیدن تو این روزا
شب بیداری ام با اون چشات تو این شبا
به خدا چشای تو منو بسه
خیلی قشنگه اگه حتی هوس
اگه دنیای منو تو بی همه
دیگه دنیارو نمی خوام دل من پر از غمه
بذار فقط یه بار دیگه
بذار فقط یه بار دیگه تو رو در آغوش بگیرم
دل من تنگ شه برات که همون جا بمیرم
تو هم منو صدا کنی بگی که عشقم خوابیدی ؟
منم لبخند بزنم بگم که عاشق ندیدی ؟
دست بکش روی سرم تا وقتی خوابم ببره
نوازشات بوسیدنات منو به رویا میبره
بذار فقط یه بار دیگه
بذار فقط یه بار دیگه تو رو در آغوش بگیرم
دل من تنگ شه برات که همون جا بمیرم
کیان
همدمم در این اتاق عکس ماه شده
ماه برایم همانند دفترچه ی خاطرات شده
یادت نیز برایم مثل هوایی ابریست ، کمی کم رنگ شده
آری کمی کم رنگ شده ، بگو چه شده
بگو مارا چه شده ، عشقمان را چه شده
گل من ، گل دور افتاده ی من ، گل پر پر من
گل بی گلدون ، گل تنها ، گل عاشق من
مرا ببوس ، مرا ببخش ، مرا که بد کردم
مرا ببخش که با بودن تو طلب عشق ز دیگران کردم
شاخه هایت را شکستم ، نفهمیدم چه کردم
آب بازی با باران کردم ، کودکی کردم ، کودکی کردم
آن گاه که هوای اتاقم آفتابی میشود
خاک گلدان منم خشک میشود
اتاقم از آشنایان آب به دست پر میشود
ولی با دست این آشنایان غریبه خاک من تر میشود ؟
گل من عاشقم مثل اون گلدون شکسته
که عمریو به انتظار تنها گلش نشسته
گل من گلدون تو حالا دیگه ماه شده
دستای من کوچیکه برات پر از خار شده
گل من به خدا ترسم از چیدنت نیست
دلی این جا برای بوییدنت نیست
مثل ماهیا به آب ، مثل دیوونه به خواب
مثل عاشقا به ناز ، مثل رویاها به راز
عاشقم عاشق عطر تن تو
عاشقم عاشق بوسیدن تو
کیان
چرا در رویاهام از تو تصویر میکشم
تو کیستی که این گونه انتظار می کشم
تو کیستی که صورتت در خواب میکشم
تو هم اهل زمینی
ای کاش دروغ باشد که فریبی
نشنیده ، صدایت را به گوش دارم
از همین روست که چنین حال خراب دارم
چقدر بی جهت از تو انتظار دارم
و چقدر بی خبرم از تو و اضطراب دارم
عمریست که با خود بودن و عادت دارم
دل را هر روز به تنهایی اش عادت دادم
عجب حس عجیبیست که من دارم
دگر بار میل به دل بستن و عاشق شدن دارم
چرا انتظار میکشم ؟
کفر است اگر بگویم تو را برای خود بت میکشم ؟
ای کاش تو هم حال مرا داشتی
انتظاری همچو من داشتی
ای کاش فکر مرا داشتی
ای کاش تو هم حال مرا داشتی
کیان
کی گفته اون دیگه عشق مارو نمیخواد
رو دیوار اتاقم نوشتم لعنت به هر چی عشقه
دل من تخته سیاس اینو روش نوشته
آره لعنت به هر چی عشقه
عشقو عاشقی کدومه
حرفا همه دروغه
دیگه دلم سر به سرم نذاری
برای عاشق شدن دیگه دور بر نداری
بسه دیگه هر چی کشیدی
از همه خوردی و هیچی ندیدی
بی خیال عاشقی
دست بر دار از سادگی
آره اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیآد
حتی یه لحظه عشق مارو نمیخواد
کیان
اگرمستی و هوشیاری و هوشیاری که مستی
اگر خوابی و انگار که بیداری و بیداری که خوابی
درمانی که دردی و دردی که درمانی
تو حیرانی که پیدایی و پیدایم و حیرانی
دل رسوا و پنهانی تو پنهانی که رسوایی
تو عشق فریادی و فریاد همان عشقی
کیان
غم خاطرات تو از سینه دل نمیکنه
ماه و اتا ق و تشنگیم
عاشق اون چشای مستتیم
خواهشو له له لبام
هن هن و حس اون لبات
تاپ تاپه قلبو دلهره
آغوش باز و زمزمه
دل های آشفته رها
رو تخت خواب قصه ها
ماه و دیدی از پنجره
گفتی بذار خورشید بشه
خورشید که شد ، ما می خوابیم
آخه ما عاشیم، شبا با ماه بیداریم
عشق بازی من، با طرح اندام تنت
حسودی ستاره ها، به رسوایی بدنت
خجالت عقربه ها، از این که دارن می گذرن
وای که خدایا فکر تو منو کجاها میبرن
اون حرفای در گوشی
چطور ازم جدا شدی ؟
چرا دلت اومد بری
بری و تنهام بذاری
منو تنها میون مردم دنیا بذاری
منو با اسم قشنگت عمری رسوا بذاری
کیان
میدونم داری به من فکر میکنی نمیدونم شاید انگار به من فکر میکنی
کیان
رسان یار زیبا را ، همان عشق آشنا را
در یاب دل شیدا را ،که یار پهن کرده دام را
بر این دل زخمی دوا را ، کن به دستش تفسیر مارا
از این من دیوانه ، مشتاق روی او جانانه
این جا در این میخانه ، پر گشته ز پروانه
تا بیر شد این افسانه ، داد بر دستم پیمانه
با دلی مست ، فقط او بر دل نشست
شیشه ی عمر به دست ، به حال خرابم پیوست
چشمانش دارد زیارت اگر کند اشارت
بدنش دارد طهارت اگر کنم خیانت جانم شود حلالت
وجودم ز وجودش سوخته
چشمانم به دهانش دوخته
عشق را او به من آموخته
آ تشش را خود افروخته
از هر زیبایی در جهان ، او دارد در خود یک نشان
نبرم هرگز در پا کی اش گمان
عشق را میبینم در وجودش نهان
در این خانه غوغاست ، بگوییدم عشقم کجاست
دیدن او دگر حرام بر شماست ، چون برای من همانند هواست
کیان
دنیا زندونه برام خدایا ، مرگ و آسون کن برام
گنا هام بی شماره تو شب بی ستاره
دل من طاقت نداره این جا دووم بیاره
می خوام برم یه جای دور یه جای پرت و سوت و کور
ستاره ها رو بردارم خودمو جاشون بذارم
میدونم خواستم زیاده نقش رویا توی خوابه
قلبمو از سینه بردارین جسممو تو خاک بذارین
برید دلو بدید به اون بگید اینم، یادگاره عشقمون
حالا که این جام زیر خاک تو سینه دارم یه عشق پاک
راحت و آزاد تو هوا شاید برم پیش خدا
دنیا خیلی بد بود با ما داد میزنم خدانگهدار شما
کیان
من بودم و تو بودی یک شب میعاد
پنجره ها رو یادته ، ستاره هارو یادته
عکس ماه و که می افتاد رو تنت
می گرفتی دستامو با بدنت
می گرفتی لبهامو با لبت .
توی اون سکوت خونه
صدای عشقو که میگفتی ماله هر دومونه .
هنوزم شبا ، به یاد اون شبای رفته می خوابم
هنوزم باسه عشقت حتی جونمم می بازم
بیا برگرد به خونه قناری آهنگ بخونه
می دونی مرگ جدایی ، واسه ی هر دومونه
هنوزم دوست دارم تا لحظه ی مرگم
نوشته ام اسمتو من روی قلبم ، روی قلبم
کیان
یادم آید روز دیرین ، خستگی های این عشق شیرین
یادم آید رفتن تو ، بی خبر از دل غمگین
توی کوچه های خلوت ، کودکی ۱۰ ساله نه پنج ساله بودم
به چه ساده عشقو من پنداشته بودم
سخت و ساده ، وای از این عشق تازه
می نشستم همچو مجنون بر تماشای تو حیرون
با نگاهی کودکانه ، با صدایی عاشقانه
عشوه های لب خندان
در جوابش نگاهی نگران
کیان
تو پاسخ کدامین دعایی ؟
تو مشکلی یا حل آن ؟
تو دشمنی یا ضد آن ؟
تو آرزوی خفته ای
یا حرف های نگفته ای؟
تو خواب یک ستاره ای
یا قلبی پاره پاره ای ؟
هر چه هستی عاشقی
مثل خودم عاشق شقایقی
شیرین تر از هر بوسه ای
تو خواب کودکانه ای
کیان
خداوندا چه کردم ؟ چرا سکوت نکردم ؟
خداوندا چه راهیست ؟ عشق را آغاز کردم
خداوندا گوش کن . باز هم دردو دل کردم
خداوندا دل شکستم . وای چه کردم؟ من چه کردم؟
خداوندا دل اسیر شد . تا نگاه بر چشم آن کردم
خداوندا شاهد باش چه کردم . دل را با عشقش آشنا کردم
خداوندا دوستش دارم . این را درک کردم
خداوندا از عشقش . کفر را نیز ترک کردم
خداوندا گناه کردم ؟ نگاه بر چشم بی گناه کردم ؟
کیان
نکرد فکری و زخمی بر دلم زد
تنها و خسته تو اتاق تاریک
هم دردم این قلم و کاغذ باریک
ببین اشکامو که می چیکن روی گیتار
ببین عکستو که هنوزم نشسته روی دیوار
به خدا غم ندارم که فردا چی میشه
قسمت آدم دیوونه عشق همیشه
فکر کنم بازم دارم دیوونه میشم
پس محکم تر بزن ، تبر آخرو به ریشم .....
کیان
وقتی یکی رو کم داری من و خبر کن
وقتی اشکات روونه ، من و صدا کن
وقتی خسته شدی از دیگرون ، من و صدا کن
اگه من ناشناسم دیگری رو خبر کن
عمرتو به پای همون غریبه هدر کن
تو رو خدا بیا این اشکامو پاک کن
منو از این فکرای بد رهام کن
بیا بگیر دستامو ، دل رو اسیر کن
یه نگاه توی چشام ، قلبو کمین کن
کیان
طلوع لحظه هام بودی
حس قشنگ عاشقی
تو لمس یک شقایقی
رفتنیا باید برن
عاشقان که منتظرن
صدای زنگ تلفن
این تویی نمیدونم
ساعتارو به خیالت میسپارم
منم که تو جاده عشقت ره سپارم
کیان
دو سه روزی میشه که قناریا آهنگ ندارن
از بعد رفتن تو ماهیا تو آب میمیرن
زندگی سخت شد برام می خوام که حالا بمیرم
می بینی بازم شکسته این دل کوچیکو خسته
کز کرده کنج سینه ، در رو به دنیا بسته
حالا که بهار اومد تو زندگیم
زده لبخندی ، گفتش که ما با هم زنده ایم
ستاره ها یواش یواش نور میگیرن
به گمونم که دوباره دارن جون میگیرن
کیان
یادت میآد از دل من چه حرفا می شنفتی
یادت میآد آخرین بار چه چیزا که نگفتی
تنهام گذاشتی انگار ، ای وای ، چرا نگفتی
گفته بودم که نبینم نگاهت به نگاه دگران است
که از این قلب شکستم دگر هیچ نماند
گفتیو پاییز من رنگ زمستون میگیره
عشق قشنگمون آروم آروم میمیره
حالا فکر اینم که چه جوری بعد تو زنده بمونم
جای نفساتو می شمرم حالا که تنها تو خونم
طعم لبهات از یادم نمیره
یعنی باور کنم که دیگه دستام دستاتو نگیره
کیان
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره ی ویرانیست
دوست دارم وجود تهیت را در آغوش بکشم.
می بویمت.
می جویمت.
خیالت زشت است.
خیال من پاک است.
دوست دارم بگریم در پهنه ی باد سرد وجودت.
تو نیامدی.
نیامدی همچون اسبی با بال های زرین
نیامدی همچون پرستویی از میان چتر آبی دردانه ی آسمان.
نیامدی مانند درنا ی شب پرواز مغرور.
نیامدی.
هنوز وجودم پر از درد دوری هیچ کس هست.
قلبم آرام آرام نزدیک می شود. لحظه ها.
ثانیه ها. دقیقه ها .
آه کشان از کنار باغ پاییزی زندگی من می گذرند.
غزال من نیامد
فروغ
گیرم تا دنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی
روز غمم نبودی خوشیت با دیگران بود
منو به کی فروختی اون از ما به ترون بود
میای بیا ولی حیف حیف دیگه خیلی دیره
حالا دیگه خاطراتت یکی یکی می میره
کی گفته بود که تنهام وقتی تو رو ندارم
بازم میگم بدونی منم خدایی دارم
برگشتی اما انگار تو باختی توی بازی
غرورتم شکستن به چی داری می نازی
تو دلم گفتم فقط دلم .
اون رفت ولی هیچ موقع دلمو پس نداد .
کیان
توبه کردم که دگر توبه ی بی جا نکنم .
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدارتو لبریز شدازجام وجودم.شدم آن عاشق دیوانه که بودم
درنهان خانهءجانم گل یادتودرخشید
باغ صدخاطره پیچید.عطرصد خاطره خندید
یادم آمدکه شبی باهم ازآن کوچه گزشتیم
پرگشودیم ودرآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی برسرآن جوی نشستیم
توهمه رازجهان ریخته درچشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف وشب آرام
بخت خندان وزمان رام
بگو با ديگران بوديم و رفتيم....